با این حال آنچه در نقد جریانهای فکری حاکم بر این حوزه باید مورد تاکید قرار گیرد، وجود شکاف عمیق میان اظهارات برخی چهرههای آکادمیک و واقعیتهای علمی مبتنی بر تجارب جهانی است. متأسفانه گاه شاهد آن هستیم که در مواجهه با مسأله جمعیت، بهجای اتخاذ رویکردی کارشناسانه و دقیق، با سطحینگریهای تقلیلگرایانهای روبهرو میشویم. برای درک ریشه این خطاهای راهبردی باید به عقب بازگشت. بیش از سه قرن پیش، توماس رابرت مالتوس، اقتصاددان انگلیسی با طرح این فرضیه که رشد جمعیت منجر به فقر مطلق، کمبود منابع غذایی و فروپاشی نیمی از جمعیت جهان خواهد شد، پایههای نظری جریانی را بنا نهاد که امروزه با نام نئومالتوسینها شناخته میشوند اما تاریخ تجربه شده، ابطالگر قاطع این پیشبینیهای بدبینانه بود. در حالی که جمعیت جهان از زمان مالتوس تاکنون بیش از سه برابر افزایش یافته و کیفیت زندگی بشر به شکلی بیسابقه ارتقا یافته است. واقعیت این است که امروز کشورهای توسعهیافته، فارغ از هیاهوهای سیاسی، به یک توافق راهبردی رسیدهاند؛ اینکه سیاستگذاری فعال جمعیتی نه یک انتخاب بلکه ضرورتی برای بقا و پیشرفت کشور است. چنانچه گزارشها نشان میدهد بیش از ۸۰درصد کشورهای جهان، برای مدیریت ساختار سنی و جلوگیری از بحرانهای آتی، سیاستهای صریح جمعیتی را با جدیت تمام پیگیری میکنند. ضمن اینکه نهادهای معتبر بینالمللی، در تحلیلهای اخیر خود نشان دادهاند که کشورهای گروه E۷ که شامل اقتصادهای نوظهور با جمعیت جوان و نیروی کار پویاست، در حال پیشی گرفتن از کشورهای صنعتی گروه G۷ هستند. این کشورها با بهرهگیری از هرم سنی جوان و نیروی کار فعال، مزیت رقابتی بینظیری را ایجاد کردهاند. در نهایت باید در نظر داشته باشیم که کشور ما هم برای خروج از بحران جمعیتی باید با یادگیری از تجارب جهانی، کنار گذاشتن بدبینیهای نئومالتوسی و تکیه بر نیروی جوان بهعنوان موتور محرک اقتصاد، در رقابتهای راهبردی قرن پیش رو سربلند شود.